ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )

183

سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )

ما زياد حق گله و شكايت نداشتيم . چون به غير از مسموميت اوئيلن و اين تب لعنتى تا اينجا با حادثه‌ى جدى ديگرى مواجه نشده بوديم . بعد از رستم‌آباد ، جاده از كناره‌ى شرقى گودال عميقى مىگذشت كه در آنجا رودخانه سفيدرود به نام قزل‌اوزن سرازير بود . اين رود از كوه‌هاى كردستان سرچشمه مىگيرد و به درياى خزر مىريزد . راه به قدرى بد بود كه اغلب چاروادارها عبور از بستر نيمه خشك رودخانه را به عبور از جاده ترجيح مىدادند . ابرها آرام آرام از دامنه‌ى كوه برمىخاستند و در پيچ‌وخم آن جامىگرفتند . درختان زيادى از زيتون و نارنج اطراف قصبه‌ى رودبار را - كه منظره‌ى زيبايى داشت - پر كرده بود . از ميان كوچه تنگى كه با حصير پوشانده شده بود و در واقع بازار رودبار به حساب مىآمد ، عبور كرديم . حول‌وحوش رودبار و دامنه‌ى كوه‌هاى سمام « 1 » كه در آن طرف سفيدرود واقع است پوشيده از درختان زيتون بود . در سرتاسر ايران اينجا تنها ناحيه‌يى است كه اين درخت به عمل مىآيد . روستاييان از ميوه‌ى اين درخت براى تهيه‌ى صابون و روغن - كه آنها را به روس‌ها مىفروشند - استفاده مىكنند . در ايران بيش از ساير كشورها ، هر منطقه‌يى داراى معتقدات خاص و گاهى موهوم درباره‌ى غذاهاى محلى است . مثلا اغلب ساكنان كرانه‌هاى خزر بيش‌تر ماهى فلس‌دار مىخورند ، در صورتى كه تهرانىها اصولا مخالف مصرف ماهى هستند . اهالى قصبات گيلان كه عادت به خوردن گوشت و برنج دارند ، نان را خوراك ناسالم و زيانبخشى مىدانند . رايج‌ترين نفرين در اين نواحى اين است : « الهى نان بخورى و بتركى ! » گيلانىها از مصرف روغن زيتون هيچ‌گونه دغدغه‌ى خاطرى به دل راه نمىدهند ، ولى ايرانيان ديگر ، بر خلاف علاقه و ميل باطنى رودبارىها ، به جاى روغن زيتون از روغن كنجد استفاده مىكنند . بديهى است اگر اين پيش‌داورىهاى بىپايه نبود ، رودبارىها كه با توجه به خوبى يا بدى محصول سالانه به‌طور متوسط بيست و پنج هزار تومان از رهگذر زيتون بهره مىبرند ، مىتوانستند چند برابر اين مبلغ به هم‌ميهنان خود زيتون بفروشند . به محض اينكه از رودبار خارج شديم با منظره‌ى اندوهناك و در عين حال پرهيبتى مواجه گشتيم . چهار طرف ما را كوه‌هايى با شيب تند و صخره‌هاى عظيم فراگرفته بود . ديگر سبزى يا درختى به چشم نمىخورد ، فقط گاه گاهى بوته‌هاى خار كه پلاسيده شده

--> ( 1 ) . نام اين كوه در كتاب Saman چاپ شده است . م .